از این که بخوام رفیق نیمه راه باشم بیزارم......
نبودم...نیستم .....و نخواهم بود.
یه مدتیه که خودم رو هم گم کردم.
خواستم یه چندروزی نباشم و غر نزنم.....
گریه نکنم و به خودم مشق سکوت بدم....
چشمام رو باز کردم تا دوباره اطرافم رو ببینم.
به یه نتیجه ی بزرگ رسیدم.....
نتیجه ای که مدت ها قبل باید می رسیدم.اونی که براش پست پایین رو نوشتم یه درس تکراری بود.
درس خواستن چیزی که داشتنش به صلاحم نبود.این که دیگه آدم 5 سال پیش نیستم و به معنای واقعی کلمه توانایی یه شکست روحی دیگرو ندارم.
نه به خاطر ضعفم.....به خاطر این که منو و خواسته هام تغییر کردیم.
بچه ها به خاطر این تاخیر تقریبا یک ماهه منو ببخشید......
***************************************************
شورش عزیز به خاطر لطف بزرگت ممنونم.از قلب بزرگت که بی دریغ شوق کمک کردن به کسی رو داره که شاید نه کاملا اما تا حدودی دردآشناست سپاسگذارم.همه ی تلاشم رو می کنم که شورشی باشم.
امیر جان تو منو ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که نیاز داشتی شاد باشی اما حداقل من یکی جز غم چیزی برات نداشتم.از روح سخاوتمندت ممنون.کاش همه ی روزهات به رنگ عسل بشه.
ملیح عزیزم به خاطر روح بلندت بهت افتخار می کنم.گلم از همیشه بودنت در کنار من و امیر متشکرم...می دونم که همیشه ردپات توی این کلبه ی درویشی هست....به همین دلخوشم.
قاصدک از توهم متشکرم.به خاطر صبوریت...به خاطر تحملی که به خرج دادی و راهنماییم کردی.برام دعا کن راه رفته رو دوباره نرم.....امیدوارم که یک روز تو و جوجو رو برای همیشه با هم ببینم.
حسین مهربونم به خدا رفیق نیمه راه نیستم.منو ببخش که از عهده ی اون وظیفه ای که لطف تو باعث شد انجامش بدم(هرچند خیلی کوتاهی کردم.)برنیومدم.از قول من از سیاوش هم عذرخواهی کنم.نتونستم روسفید بشم.
مهدی جان از توهم به خاطر تحمل زیادت ممنونم که همیشه برام وقت داشتی....از ته قلبم آرزو می کنم یه روزی کسی رو پیدا کنی که خاطرات گذشتت رو کمرنگ کنه.(راستی عشقت رو آوردی ایران یا نه؟)
زندونی قشنگم هرچقدر که دلت می خواد از وبلاگم کپی کن....شاید حداقل اینجوری به یه دردی بخوره.قشنگم از محبت های بی دریغت که قدرتشون حتی توی کلمات هم می درخشه متشکرم.
رضا جان کاش می تونستم با سوزن فراموشی ردای پاره پاره ی دلت رو بدوزم عزیز.....هم قطار امیدوارم همسفر شدن با تو هم بی پایان باشه.
سحر و هدیه ی عزیزم از این که هیچ وقت تنهام نذاشتین متشکرم و امیدوارم همیشه ی همیشه باهم بمونید....مثل و من و نازنین
آزاده جونم تو هم منو ببخش...می دونم که می بخشی .قلبت از سخاوت و مهر انباشتست......ببخش که وقتی باید می بودم غیبت کردم.
میم....مهربان.....محکم....و موندگار....به وجودت دلگرم....خیلی وقته که بامن همسفری.....از روزهای غربت تا به حال...
فلفلی....که اسمت پاکی کودکی رو توی ذهنم تداعی می کنه(شاید تو هم مثل من عاشق فرشته های کوچولو باشی)از این که توی بدترین شرایط دستم رو گرفتی خیلی خیلی متشکرم.کاش توی بهترین لحظاتت بتونم جبران کنم.
الناز عزیزم اگه نبودی خیلی بیشتر از قبل حس می کردم تنهام........از بودنت و دلداریهات ممنونم.
پارسا جان از توهم به خاطر این که موندی ومحبتت رو دریغ نکردی سپاسگذارم
آریانا جان خوشحالم که باهات آشنا شدم....دردآشنا بودنت باعث شد که صادقانه و مثل یه برادر بهم دلداری دادی.
محمد خوبم امیدوارم که یک روز قصه ی بهار رو بشنوم......قصه ی کسی که می دونم حتما کیمیایی رو که تو این روزوروزگار کم یابه به قلبت هدیه کرده...
همزبون تنهایی ها (اسمتو نتونستم تایپ کنم.)از تو هم به خاطر دوباره برگشتنت متشکرم...
شکلات فندقی.....می دونم که شیرینی....همیشه شیرین بمون.......درست مثل زندونی......
دختر اسفند که وجودت خیلی بیشتر از یه دریا پر از مرام و معرفته خوشحالم که برگشتی.....کاش همیشه موندنی باشی...
رویای قشنگ خیلی دوست دارم اولین کسی باشم که خبر قبولیت ور می شنوه.....پس شادمانیت رو ازم دریغ نکن.
سارا جونم خوشحالم که باهات آشنا شدم.......امیدوارم که همیشه پیشم بمونی...
شقایق مهربونم..می دونم که احساس پاکت خیلی چیزهارو می بینه وبی تفاوت از کنارشون رد نمیشه...از آشنایی با توهم خوشحالم.
میلاد جان همیشه منتظرم تا برام بنویسی.....تا شاید بتونم تو رو هم بشناسم....
ازصاحب وبلاگ پیروز میوزیک.فروغ.صاحب وبلاگ شب شعر.سینا.شایای عزیز(که خوشحال می شم بیشتر باهاش آشنا بشم).پسرک تنها وبهروز هم ممنونم که بهم سر زدند و امیدوارم منو ببخشند که انقدر دیر اومدم.
*از..... هم ممنونم.حیف که هیچ وقت نفهمیدم تو واقعا کی هستی.....خوابی..رویاییی...مهی؟!!!*
خیلی حرف زدم.......میام...به زودی زود.......شاید بعد از این روزهای سیاه پوش....
برای منم دعا کنید.....
اجرتون با آقا امام حسین.....